تبليغاتX
کاش می شد اشک را تهدید کرد
مگر خواب اجل شیرین کند افسانه ی ما را
 خداحافظظظظظظ

فکر کنم من شدم غلط گیر این وبلاگ

این چندمین باره که میام این وبو دستکاری میکنم

هم زمانی که بیتا بود

هم الان که بهار اینجاست

آخه بهارم چرت و پرت نوشته بود پاکشون کردم

خدا میدونه چند بار دیگه باید اینکارو بکنم

..............................

خدایا چرا انقدر بدم ؟؟؟

چرا انقدر بد حرف میزنم ؟؟
همه ازم دلخورند

از همتون معذرت میخوام

اگه چیزی گفتم که کسی رنجیده منو حلالم کنه

دیگه ......

نخواستم حرفای علیرضارو پاک کنم

اما اگه خودش بخواد بره منم دیگه نمیام

به من میگه بمون اما میگه خودم می خوام برم

پس اگه اون رفت منم دیگه نمیام

.........

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط بیتا(بهار) در یکشنبه بیستم اسفند 1385 | موضوع: |
 
 
بالا