چراغ عشق ..........

سالهاست که خواب های من از دریا و سنجاقک خالی ست .
نه بوی تو را میدهند نه بوی رویاهای جوانی ام را .
سالهاست جاده ها سر به زیر و ساکت به راه خود ادامه می دهند
بی انکه
منتظر گامهای من باشندو اشاره ی تو .
به من گفته بودی بهشت نزدیک است و گاهی در حیاط خانه مان
هم می توانم ان را
ببینم و امروز که باران همه ارزو هایم را خیس کرده است ...
دفترچه ام شبیه بهشت شده است
پر از گلهایی که به نام تو روییده اند .
به من گفته بودی عشق بی انکه در بزند می اید با فانوسی
در دست و برقی در چشمان و
امروز که می توانم دنیا را در یکی از سلول های تو ببینم
عشق در اتاقم نشسته است و به من
لبخند می زند .
ترانه ای که برای تو سروده ام از گفتگوی موج ها و ساحل
زیبا تر است
اما از سکوت تو زیبا تر نیست .
دوست دارم ترانه هایم در قلب تو خانه داشته باشند
و تو با انگشت های لاغرم
روی شیشه ی مه گرفته بنویسی :
"اگر چراغ عشق روشن باشد
هزار کوهستان هم نمی تواند بین ما فاصله بیندازد"
|
+| نوشته شده توسط بیتا(بهار) در دوشنبه سی ام بهمن 1385 | موضوع: |